نیازها و توانمندی های روستای قلتوق

نظرات ارسالی دوستان :

جناب پیشدار:

موضوع خوبی رو مطرح کردید .من فکر میکنم عمران و آبادانی از مسائل مهم روستاست.مثل آسفالت خیابانها کوچه ها.جدول گذاری .و...

×××××

جناب دنیز :

همت خود مردم هست که خواستار حقوق به حقشان باشند و مسئولین را به چالش بیاندازند که جز وظایف تعریف شده مسئولین امر است .

×××××

جناب اکبر خاتمی :

با سلام یکی از آرزوهای ما این است که دوباره مراسم تعزیه را در روستای خود ببینیم و از شورای روستا و ریش سفیدها وکسانی که میتوانند در احیای این رسم و یادگار فخیر وطنمان کاری انجام دهند عاجزانه التماس میکنیم که نهایت کوشش خود را انجام دهند ممنون

×××××

جناب حسنی :

باسلام خدمت همه شما عزیزان به نظر من این روستا نیاز به یک سالن مجالسات‏(تالار‏)‏ دارد  ، کسی که توان این کار را دارد میتواند هم یک درآمد زایی خوب داشته باشد و هم یک سرو سامانی به این مراسمات عروسی قلتوق بدهد

×××××

جناب آریایی:

1) ایجاد اشتغال برای بانوان در قالب یک تعاونی و کارگاه تولیدی‏(ساده ترینش تولیدی پوشاک و دوخت و دوز‏)‏ که با یک هفته آموزش با چرخهای صنعتی امکانپذیر است برش اماده از شهر میاد فقط به یک واسطه که سرمایه اولیه اش را بیاورد‏(سرمایه دار قلتوقی ساکن یا غیر ساکن‏)‏

 2‏)‏ پول مسجد و دسته حضرت ابوالفضل‏(ع‏)‏: میتوان یک صندق قرض الحسنه تشکیل داد واز آن پول به دانشجویان یا کسانی که قصد ازدواج دارند وام با سود کم و حتی دیر کرد تعیین کرد که حتما سر موقع قسط ها برگردانده شود؛ و یا با پول مسجد هر سال یک محله و کوچه را سرو سامان داد.

3‏) ما ایستگاه هواشناسی داریم ولی هیچ وقت از شبکه خبر استان قرائت و اعلام نشده جز روزهای خیلی سرد که رکورد بزنه و سردترین نقطه باشه؛ البته فکر کنم این همت اعضای شورا و دهیاریرو میطلبه.

4‏)‏ نهادینه و فرهنگ سازی در مورد زکات؛ که این پولها برای خود روستا هرینه میشود؛ حداقل در مزارع و باغات خود کشاورزان با کانال و نهر کشی ک موجب استفاده بهینه از اب شده و زهکشی و هدر رفت اب را در بین راه مزارع کاهش میدهد و باعث رونق باغات شده که این سالها مشکل کم ابی داریم؛ که این رونق نیز از برکات زکات دادن میباشد.

  ×××××

/ 22 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هزاران گنج

تقدیم به شما معلم مهربان قلتوقی [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]باز هم سپاسگزار مهرتان هستم استاد

هزاران گنج

پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند». تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست. تنها یکی از مردان دانا گفت: که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود.شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد. آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید. « شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟» پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به

شادی

سلام. امیدوارم روزی این منطقه جزء آبادترین مناطق آذربابجان باشه به همت مردم غیور وباهمتش.[گل]

khodai

خدایا دلم که برایت تنگ می شود با آنکه می دانم همه جا هستی اما به آسمان نگاه می کنم چرا که آسمان سه نشانه از تو دارد : بی انتهاست ، بی دریغ است و چون یک دست مهربان همیشه بالای سرماست ![گل]سلاااااااااام

هزاران گنج

سلام استاد روز زیبای آدینه تان بخیر و شادمانی [گل][لبخند]از بابت قصور پرشین بلاگ هم بسیار پوزش می طلبم[شرمنده][خجالت][گل]

هزاران گنج

سلام استاد بزرگوار دوستی با بعضی آدم ها مثلِ نوشیدنِ چای کیسه‌ ای ست. هول هولکی و دم دستی. برای رفعِ تکلیف. امّا خستگی‌ات را رفع نمی‌کند. دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود. دوستی با بعضی آدمها مثل خوردنِ چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستی‌ها جان می دهند برای خاطره‌های دمِ دستی... این چای خارجی را می‌ریزی در فنجان، می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدمِ روی زمینی. فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر... سیاه ... دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدنِ چای سرگلِ لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکانِ کوچکِ کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطرِ ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی...[گل]

آریایی

سلام استاد گرامی وقت بخیر خسته نباشی؛ و ممنون از شادی خانم عزیز انشاا...به امید ان روز.

آریایی

سلام استاد گرامی وقت بخیر خسته نباشید؛ و ممنون از شادی خانم عزیز انشاا...به امید ان روز.

رضا حسنی

با سلام.وخسته نباشید خدمت استاد عزیزم.از اینکه مشکلات روستا رو از طریق وبلاگ.به گوش سایر دولتمردان میرسانید تشکر میکتم به امید ان روز که روستای قلتوق هیچ.مشکلی نداشته باشد

توركجه طنزلر

گؤزل استادميز واراولون .بوقونولاردا چاليشماق چوخ ديرلي دير[گل]