یک حکایت

زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد. دریافت که از خجالت اهل و عیال در عدم کسب روزی به اینجا پناه آورده است و هفته ای است که خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند. شیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو.

مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در سختی و مشقت باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم.

شیخ گفت حج من، تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف کنم بهتر از آنکه هفتاد بار زیارت آن بنا کنم.

مولانا می فرماید :

 طواف کعبه دل کن اگر دلی داری

 دلست کعبه معنی تو گِل چه پنداری

 

طواف کعبه صورت حقت بدان فرمود

که تا به واسطه آن دلی به دست آری

 

هزار بار پیاده طواف کعبه کنی

قبول حق نشود گر دلی بیازاری

 

بده تو ملکت و مال و دلی به دست آور

که دل ضیا دهدت در لحد شب تاری

 

هزار بدره زرگر بری به حضرت حق

حقت بگوید: دل آر  اگر به ما آری

 

که سیم و زر بر ما لاشیست بی‌مقدار

دلست مطلب ما گر مرا طلبکاری

 

ز عرش و کرسی و لوح قلم فزون باشد

دل خراب که آن را کهی بنشماری

 

مدار خوار دلی را اگر چه خوار بوَد

که بس عزیر عزیزست دل در آن خواری

 

دل خراب چو منظرگه اله بوَد

زهی سعادت جانی که کرد معماری

 

عمارت دل بیچاره دو صدپاره

ز حج و عمره به آید به حضرت باری

 

کنوز گنج الهی دل خراب بوَد

که در خرابه بوَد دفن گنج بسیاری

 

کمر به خدمت دل‌ها ببند چاکروار

که برگشاید در تو طریق اسراری

 

گرت سعادت و اقبال گشت مطلوبت

شوی تو طالب دل‌ها و کبر بگذاری

 

روان شود ز لسانت چو سیل آب حیات

دَمت بوَد چو مسیحا دوای بیماری

 

برای یک دل موجود گشت هر دو جهان

شنو تو نکته لولاک از لب قاری

 

وگر نه کون و مکان را وجود کی بودی

ز مهر و ماه و ز ارض و سمای زنگاری

 

خموش وصف دل اندر بیان نمی‌گنجد

اگر به هر سر مویی دو صد زبان داری

 

/ 9 نظر / 85 بازدید
جلال

احسنت دستتان درد نکنه بسیار عالیست

كل اوغلان

كاش خيلي هاازاين حكايت سرمشق بگيرند درود. زيبابود[گل]

محمد مهدی بلباسی

همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن ز مدینه تا به کعبه ، سر و پا برهنه رفتن دو لب از برای لبیّک ، به وظیفه باز کردن به مساجد و معابد ، همه اعتکاف جستن ز ملاهی و مناهی ، همه احتراز کردن شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن بخدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد که به روی نا امیدی ، در بسته باز کردن < شیخ بهایی >

دنیز

سلام سرور عزیز استاد گرامی [گل] بسیار دلنشین و پندآموز بود برای همه آرزومندان و علی الخصوص شما سرور عزیز توفیق این سفر معنوی رو از خدای متعال خواستارم

سيد

سلام جناب آقاي قلتوقي بسيار زيبا و جالب بود اين حكايت. حاجي به ره كعبه و من طالب ديدار ..................[گل]

سيد

سلام جناب آقاي قلتوقي عزيز روز شنبه ي شما بخير و شادي . [گل]

محمدمهدی بلباسی

سلام جناب اقای قولتوقی خیلی وقته ازتون خبری نیست.

محمدمهدی بلباسی

شما تاج سری عزیز مای

سلام قلتوقی عزیز وقت بخیر کاش گاهی نگاهی به وبلاگ میکردین یا از اول درستش نمیکردین یا .............................