ترجمه ترکی شعر سهراب (به همراه اصل شعر)

سویو  لِه لتمییه گین:

آخاجاق بلکه بو سو ، چنارین آلتیندان ،

یوواجاق بلکه اوره ک  آغریسینی،

بلکه بیر یوخسول الی ،

باتیریپدیر سویا بیرپارچا قورموش چوره گی ،

بولاغین اوسته گوزه ل  قیز گلدی .

سویو  لِه لتمییه گین:

گویچگ اووز بیر داها گویچکلشدی ،

دادلی دیر گورنه  بو سو !

دورو دور گورنه بو چای !

یوخاری کتلی لرین ، اوره گی چوخ یوخادیر

جوشار اولسون سولاری ، مال لاری سوت وئرن اولسون !

کتلرین گورمه میشم ،

اونلار اکدیک لری هر بیر چپرین آلتیندا ،

تانری نین ردّی دوشوب،

گئجه لر ،

سوز دوزگاهینی آی اوردا ایشقلاندیراجاق

یوخاری کتده دیمک ، چینه لر آلچاقدیر

اورداکی اینسانلار،

آنلاییرلار که قیزیل لاله نئجه بیر گولدور،

شبهه سیز اوردا بوتون گوی ، گوی دور،

گوللرین آچماغینی اوردا هرکیمسه بیلیر،

نئجه کند اولمالیدیر؟

باغچاسی موسیقی دن دوپ دولو اولسون ،

سو باشیندا یاشایانلار ، سویو چوخ یاخچی تانییلّار،

سویو  لِه لتمه دی   اونلار، بیزده :

سویو  لِه لتمییه گین.

×××××××××××××××××××

آب را گِل نکنیم

در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.

یا که در بیشه دور، سیره‌یی پر می‌شوید.

یا در آبادی، کوزه‌یی پر می‌گردد.

آب را گل نکنیم:

شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.

دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب.

زن زیبایی آمد لب رود،

آب را گل نکنیم:

روی زیبا دو برابر شده است.

چه گوارا این آب!

چه زلال این رود!

مردم بالادست، چه صفایی دارند!

چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد!

من ندیدم دهشان،

بی‌گمان پای چپرهاشان جا پای خداست.

ماهتاب آن‌جا، می‌کند روشن پهنای کلام.

بی‌گمان در ده بالادست، چینه‌ها کوتاه است.

مردمش می‌دانند، که شقایق چه گلی است.

بی‌گمان آن‌جا آبی، آبی است.

غنچه‌یی می‌شکفد، اهل ده باخبرند.

چه دهی باید باشد!

کوچه باغش پر موسیقی باد!

مردمان سر رود، آب را می‌فهمند.

گل نکردندش، ما نیز

آب را گل نکنیم.

/ 4 نظر / 51 بازدید
سيد

سلام زبان گفتن مهم نيست مهم اينست كه آب را گل نكنيم

هزاران گنج

سلام استاد عزیز و مهربونم [گل][گل][گل][لبخند]بله حق با شماست کم سعادتی از من بوده ولی همانگونه که مستحضر هستید همواره ارادت خاصی به شما دارم و مطمئن هستم این کوتاهی منو خواهید بخشید[خجالت][گل]دست شما درد نکنه با اینکه نتونستم خدمتتون برسم ولی باز هم به من لطف داشتید و به هزاران گنج خونه خودتون قدم رنجه فرمودید[گل][گل][گل][گل][لبخند]سپاس بیکران از محبتهای شما[گل]

رضا حسنی

سنگها را محرم دل کرده اند, ماهیان برخاک منزل کرده اند, یک نفس در امتداد اب نیست, وای سهراب اب را گل کرده اند....سلام استاد این شعر کوتاه رو میتونم بگم یک شاعر قلتوقی سروده,جناب اقای یوسف حسنی از شخصیتهای علم وادب قلتوق