آنا یوردوم قلتوق
نویسنده: قلتوقی - ۱۸ آذر ۱۳٩۱

تاریخچه قلتوق در دوران محمودخان ذوالفقاری

 


محمود ذوالفقاری کیست؟!

                                                                                             فرج الله داودی

محمودخان ذوالفقاری -  سلطان محمودخان ذوالفقاری (اهالی خمسه بخاطراقتدارمحمودخان به اوسولطان می گفتند!!) فرزند ذکور و ارشد حسین قلیخان دوم ( سردار اسعدالدوله زنجانی) از بطن خانم منورالدوله دختر سلطان علی خان وزیرافخم در سال ١٢٨١ در زنجان پابه عرصه وجود نهاد. پس از طی دوران کودکی تحصیلات خود را آغاز نمود. زبان فرانسه را فراگرفت وسرانجام برای ادامه تحصیل عازم فرانسه شد و در رشته اقتصاد دانشنامه گرفت. و به ایران بازگشت و معاون پدر خود در اداره املاک وسیع زنجان شد ٬ محمودخان در مدت کوتاهی گل سرسبد خانواده گردید. در تیراندازی و شکار و اسب سواری منحصر به فردشد و در حقیقت بار سنگین اداره امور رقبات سرداراسعدالدوله،  که ١۶۵ قریه بود ٬ به او محول گردید و او در امری که به او محول می شد مشیر و مشار پدر بود. پس از شهریور و به هم ریختن اوضاع و احوال کشور و ظهور حزب توده و نفوذ آنها در روستاها مشکلاتی برای مالکان به وجود آمد مخصوصاً منطقه زنجان و خمسه بیش از سایر نقاط دچار هرج ومرج گردید؛ ولی محمودخان ذوالفقاری توانست به کمک دولت مرکزی ورعیتهای تفنگدارو قشون خصوصی خود،  به منطقه آرامش دهد. پس از اشغال پادگان‌های آذربایجان و اشغال زنجان از طرف دموکرات‌ها، آقای محمود ذوالفقاری با برادران خود دردهات زنجان به جمع‌آوری نفرات پرداخت .... سلطان محمودخان ذوالفقاری با افراد خود نیمه شب از خانه خود خارج گردید وراهی عمارت دوه لیک درخیابان فرمانداری فعلی زنجان، که محل نگهداری اسبان تیزرو واصیل بود شدو از جاده همایون همراه نوکران و ادمهایش،  به روستای «سهرین» رفت. به‌دلیل تعقیب سربازان روسی وفدائیان حکومت خودمختارزنجان، فردای آن شب محمودخان خود را به روستای «خاتون‌کندی»  در جنوب زنجان رساند، و از آنجا شروع به تعرض برضد دموکراتها نمود. .حسن نظری درخاطرات خودنوشته است :" ذوالفقاری پس ازفراراز زنجان روستای حبش درماهنشان را مرکزفرماندهی خود قرارداد وبه کمک تفنگداران وگماشتگانش روستاهای شکربولاق، قیتول، قره پوتا، مینان، علی اباد و قولتوق را برای یورشهای اینده به دست گرفت . با سقوط حبش ازسوی قوای کمیته محلی زنجان ودرشرایطی که افسران مربی ارتش شاهنشاهی اعزامی ازتهران، همراه انهابودند، به سوی گروس فرارنمود تاازهمدان، علاوه بردریافت کمکهای تازه، از آنجا شروع به یارگیری و تشکیل قوای مقاومت بکند ."

هفته‌های بعد، با تشکیل قشون چریکی ذوالفقاری و پیوستن خانهای دیگر مانند خانبابا خان اوریادی، عزت‌بیگ اوریادی، فتح‌الله‌خان اوریادی، علیارخان سعیدی، غلام حسینخان بهادری،  یمین لشکر خان افشار(هدایت الله خان یمینی) که او نیز با دموکرات‌ها نبرد می‌کرد، روستاهای جنوب زنجان پایگاه، اصلی و سنگر دفاع زنجان در مقابل دموکرات‌ها بود. درنیمه دوم زمستان 1324ش دسته های فدایی به نیروهای خان ذوالفقاری هجوم بردند و قولتوق، سعید اباد (بعدازچند دفعه دست به دست شدن) وخویین ظرف چند روزسقوط کرد . فرماندهی دموکرات‌ها را غلام یحیی و سروان مرتضوی و سرگرد حاتمی برعهده داشتند و از حیث اسلحه بر گروه مقاومت ذوالفقاری فایق بودند.

افراد ذوالفقاری به حلب عقب نشینی کردند ، ودرانجا چند فدایی دستگیرو ازسوی گروه ذوالفقاری اعدام شدند . چندی بعد حلب هم به اشغال سربازان محلی حکومت تازه بنیاد درامد .... جنگجویان 300نفره  محمود خان ذوالفقاری به سوی ینگی کند جامع السرا، حرکت کرده و درانجا موضع گرفتند (درروستای قره بلاغ یکی ازرهبران حزبی وازسرکردگان فدایی به نام یونس علی زاده مهاجرقفقازی به اسارت یاران ذوالفقاری درامد و تیرباران گردید) .... یک روزبعد ینگی کند هم ازادشد و 54 نفرازرعیتهای مسلح ذوالفقاری به اسارت فدائیان درامدند،  وافراد باقی مانده ذوالفقاری، با عبور ازقیزیل اوزن به سوی همدان  ودرحقیقت به اردوی مقاومت دیگر خوانین وزمین داران بزرگ مخالف فرقه دمکرات مستقردر قیدارو افشارو.... (خوانین محلی اوریادی و خوانین خمسه و خرقان، محمدحسنخان امیرافشار و هدایت اله خان یمینی و یداله خان بیگدلو (اسلحه‌دار باشی) و نصراله خان مقدم به آنها پیوستند. رئیس ستاد ارتش سرلشکر ارفع نیز سروان بختیار و سرهنگ نصرت‌الله بایندر و سرهنگ افشار طوس و ستوان‌ها 1 [ستوان یکم‌ها] سلامی و اردلان و اشرفی و طباطبایی وکیلی [را] با اسلحه و مهمات از راه همدان و بیجار به نزد عشایر نامبرده فوق فرستاد. ) ملحق شدند .

 

 توضیح عکس : مصطفی و محمودخان ذوالفقاری و سروان تیمور بختیار که بعدها  با ارتقاء درجه اولین رییس ساواک ایران شد.اما سرانجام توسط خود ساواک در عراق ترور شد.

 گروههای چریکی دولتخواه مرکزی :

1- افراد یمینی در حدود 150 نفر در «آرپا دره» به سرپرستی هدایت‌الله یمینی
2- افراد یدالله‌خان بیگدلی قریب به 120 نفر از خان‌های قیدار معروف به اسلحه‌دار باشی
3- افراد افشار، کاظمی و کورانلو در منطقه تکاب و جنوب چهار اویماق
4- محمدحسن خان امیر افشا ر

5 – سلطان محمود خان ذوالفقاری - او در کمتر از شش ماه توانست جوانان و افراد رعیت روستاهای خود قلتوق ، سعیدآباد و بسیاری از آبادی‌های جنوب زنجان را جذب قشون خود کند. از شهر زنجان نیز نزدیک به 60 نفر به عضویت سپاه محمودخان درآمدند و روستاهای جنوب زنجان پایگاه، اصلی و سنگر دفاع زنجان در مقابل دموکرات‌ها شد .

6 – غلامحسین خان بهادری (اولاد بهادرسلطان انگورانی)

7 – ناصرخان صارمی (طایفه اینانلو)

 از اظهارات آن عده از افراد ذوالفقاری که آن روزها را به چشم دیده‌اند چنین برمی‌آید که افراد وابسته به این گروه بیشتر از روستاهای قلتوق، شهرک نصیرآباد، خاتون‌کندی، گوجاقیه و بیت‌گنه به حمله و گریز اقدام می‌کردند، درحالی‌که فداییان بیشتر اوقات در روستاهای زرین‌آباد، ایچ، تله‌گرد و... به عملیات جنگی و سنگربندی و حمله مشغول بودند.

  درکتاب رجال اذربایجان  چنین امده است : "پس از آنکه دموکراتهای آذربایجان به منطقه زنجان مسلط شدند سلطان محمودخان ذوالفقاری با کسان خود از زنجان نیمه شب بیرون آمد و راه خاتون کندی را در پیش گرفت و از آنجا شروع به تعرض برضد دموکراتها نمود. با یمین لشکرخان افشار(هدایت الله خان یمینی)٬ که اونیز با دموکراتها نبرد می کرد ٬ ارتباط یافت. قوای دموکرات چندبار به فرماندهی ژنرال غلام یحیی دانشیان به خاتون کندی حمله نمودند که موفق نشدند. رفته رفته کار سلطان محمودخان بالا گرفت. خود دموکراتها به جدی بودن مقاومت ذوالفقاری پی بردند و به روستای خاتون کندی« بالااستالینگراد » یعنی« استالینگراد کوچک »   نام نهادند. خانهای گرمرود و آنها که به نفع مملکت مبارزه می کردند به صفوف او پیوستند. ارکان حزب دموکرات ایران هم به وسیله اسلحه و صاحب منصب او را تقویت کرد. افسران با لباس شخصی به اردوگاه ذوالفقاریها می رفتند. از جمله آن افسران یکی هم سرگرد تیمور بختیار بود . (دکترجهانشاهلوازرهبران فرقه دمکرات که ان زمان درزنجان حضورداشته ودبیراول حزب بوده است موضوع این جنگ(خاتون کندی) وشکست متعاقب ان راچنین توضیح می دهد : "امادرگیریهای فدائیان زنجان بااقایان ذوالفقاری وتیموربختیاربالاگرفت. ازهمه مهمتردرگیری درخاتون کندی بود. این ده که نزدیک بخش ایجرود (شهرستان فعلی) است گویا ان زمان ازان پدر اقای ذوالفقاری بود. به هرحال دراغاز دی ماه 1324 که هوای زنجان بسیارسرد ودرپاره ای بخشهای کوهستانی درجه سرما به منهای 25 هم می رسیدنیروهای اقای ذوالفقاری وسرگرد بختیاردرخاتون کندی مستقرشدندو نیروی فدایی دربرابرانها درده دیگر که اکنون نام ان را به یاد ندارم (توضیح نگارنده: نام ان روستا، اوزان می باشد) موضع داشت. غلام یحیی نادان ونااگاه ازنبرد وروش جنگ که به عنوان معاون وزارت جنگ حکومت خودمختار اذربایجان، فرماندهی فدائیان زنجان را به عهده داشت، شب بسیارسردی را برای هجوم نیروی فدایی به دژخاتون کندی وقوای مسلح اقای ذوالفقاری وسرگرد بختیاردرنظرمی گیرد. مخالفت اقایان غلامحسین خان اصانلو وافسران نظامی سودی نمی بخشد واو دستور هجوم راصادرمی کند. برف نزدیک یک متر وبیشترهمه بیابان را فرا گرفته بود. پاره ای ازافسران روزپیش دستورداده بودند که فدائیان روپوش سفید اماده وکلاههای پوست سیاه (پاپاخ) خودرا با دوغ اب سفید کنند اما غلام یحیی فرمانده نااگاه به دستورافسران لبخند می زند؟ ازاین رو پاره ای ازفدائیان این دستورنظامی را انجام نمی دهند. ازسوی دیگرتفنگداران اقای ذوالفقاری وسرگرد بختیار درجان پناههای گرم سنگربندی کرده بودند. نتیجه این حمله شبانه غلام یحیی بسیار ناگوار ونافرجام بود. گروهی ازفدائیان کشته وزخمی شدند واقای محسن خان وزیری که جوانی خردمند وانساندوست ودلیربود نیزکشته شد. ازافسران سرگرد هدایت الله حاتمی وسروان مرتضوی تیرخوردند و......غلام یحیی درگفتگوی تلفنی با من این نابسامانی را پیش امدی پیش پا افتاده قلمدادکرد ..... افسران با تلفن صحرایی یاری خواستند .... وماسازوبرگ وپوشاک روانه کردیم وازتبریز هم توپ کوهستانی خواستیم که البته باتاخیررسید. دربرخوردهای بعدی افسرا ن فدایی توانستند اقای ذوالفقاری ویارانش را به انسوی قزل اوزن برانند.") که بالاخره دموکراتهای زنجان برآن شدند که کار را یکسره کنند. نبردی را که معروف به نبرد قوئی است بر ضد خوانین شروع کردند. این نبرد از رویدادهای مهم و نشان دهنده مقاومت ذوالفقاریها است.تفصیل امر آنکه خانهای گرمرود وشقاقی (اینها همدست ذوالفقاری بودند ...... گروه چریکی متشکل ازخوانین میانه برهبری سید داود رنجبر(فرزند ارشدالممالک !!) که هم او بعد ازشکست فرقه به درجه ستوان یکم افتخاری ارتش رسید و بعدازکودتای 28 مرداد درجه سرگرد افتخاری را دریافت نمود) در قریه قوئی از قراء زنجان سنگری داشتند. ژنرال غلام یحیی به آنجا هجوم می آورد و خانها را به محاصره درمی آورد. خبر به سلطان محمودخان می رسد. وی به یاری خانها می شتابد زدوخورد شدیدی شروع می شود. دراثنای نبرد در حالی که آفتاب در برج اسد بود باران شدیدی می بارد و به دموکراتها که درپایین بودند صدمه می رساند. سرداران ذوالفقاری از ارتفاعات سرازیر می شوند ودموکراتها را تعقیب می کنند. دموکراتها در مراجعت می بینند که رودخانه ای به نام قوری چای (رودخشک) که از پنجاه سال به این طرف در آن سابقه آب و سیل نبوده است پر از سیل است و راه عقب نشینی به کلی مسدود است. ناچار خود را به سیل می زنند وتلفات فراوان می دهند. خبر این شکست در آذربایجان مکتوم نماند." (دکترجهانشاهلو افشاردرکتاب خاطرات خود ودرارتباط با جنگ قویی چنین می نویسد : " دربهارسال 1325ش دارودسته غلام یحیی دریکی ازقشلاقهای افشاربه نام قویو شاهکار دیگری کردند چون درانجا ان زمان ازافسران کسی باقی نمانده بود واقای سرگرد حسن نظری هم تنها گاهی بدانها سرکشی می کرد انان ازدیدسربازی لگام گسیخته شده بودند وازاقای غلام حسینخان اصانلو(فرمانده فدائیان کرسف)هم که مردی جنگ دیده وازموده بود فرمانبرداری نداشتند. ازاین روبدون دیده بان وبررسی به انجا هجوم کردند. تفنگداران اقای ذوالفقاری که ازپیش درانجامستقربودند انان رادرتنگنای هراسناکی انداختندو گروه بزرگی ازفدائیان درانجا کشته شدند واگراقای غلامحسین خان اصانلو باسوارانش به یاری انان نمی رسید ووضع نبرد را دگرگون نمی کرد بی گمان همه کشته می شدند، چون سردسته وفرمانده گروه غلام یحیی دانشیان دراین نبرد اقای صفرعلی گاریچی بود توخودحدیث مفصل بخوان ازاین مجمل.")

غلام یحیی دانشیان هم،  درکتاب خاطرات خود (خشم وهیاهوی یک زندگی)، علت اصلی شکست اردوی فدایی درفتح قلعه خاتون کندی را که منجربه تیرخوردن 14 نفرگردید، عدم برنامه ریزی اصولی، سرماوکولاک شدید، استفاده ازپوشاک سیاه درمیان برفهای تلنبارشده برف و......!!قلمدادکرده است. برای اطلاعات بیشتر دررابطه با جنگ خاتون کندی، بنگرید به کتاب خاطرات دکترحسن نظری.

پس ازسقوط جمهوری خودمختارسید جعفرپیشه وری و بازپس گیری اذربایجان وزنجان، محمود خان ذوالفقاری،  ازدست شاه درجه سرهنگی افتخاری گرفت ودیگران نیزازجمله یدالله خان بیگدلی ومحمدحسنخان امیرافشارو.....مصطفی خان ذوالفقاری ازاین عطوفت بهره مند شدند !! . (مصطفی ذوالفقاری، در سال ١٢٩۴ در زنجان متولد شد. به شیوه عرف آن زمان به تحصیل پرداخت. سپس سواری و تیراندازی را به خوبی فراگرفت در اداره املاک وسیع خانواده با برادران خود به همراهی پرداخت. در جنگهای بین دمکراتهای آذربایجان به سرکردگی غلام یحیی مشارکت فعال داشت. به همین دلیل ٬ پس ازشکست پیشه وری و ختم غائله آذربایجان ٬ از طرف محمدرضا پهلوی به او درجه سروانی افتخاری داده شد. در دوره هیجدهم مجلس شورای ملی به وکالت زنجان انتخاب گردید و در دوره بیستم از بیجار وکیل مجلس شد. در ١٣٨٠ در خارج از کشور درگذشت.) درمجموعه اسناد، مدارک ومکاتبات مندرج در.... که خودبرگرفته ازاسناد موجود درارشیو محرمانه شهربانی سابق کشوراست، چنین گزارش شده است " روزگذشته، سلطان محمود ذوالفقاری، درکافه قنادی لاله زار، ضمن صحبت وتشریح عملیات یکساله خود درنواحی مختلف زنجان، اظهارداشت : سرلشکرارفع درموقع ریاست ستاد ارتش، کمک های ذی قیمتی به مانمود، که بعدازتغییراو، کاملا به مضیقه افتادیم . مخصوصا ازحیث فقدان اسلحه وفشنگ، مرکزهم جواب دادفعلا مقتضیات ایجاب نمی کند که به شما کمک کنیم ومابانداشتن هیچگونه وسیله، به مبارزه ادامه داده، بلاخره موفق شدیم . واکنون، حسب الامراعلی حضرت همایون شاهنشاهی، به درجه سرهنگی مفتخرشده ام . "

سید مهدی فرخ (معتصم السلطنه) درکتاب خاطرات سیاسی خود، می نویسد : .... "درچنین شرایطی بود که ذوالفقاریها، ازهمه چیزخود گذشتند ومردانه علیه فرقه ایها جنگیدند . محمود ذوالفقاری منسوب من است، واضح ترانکه،  باعث افتخارخانواده من است . من نمی خواهم ازیک خویشاوند تمجید کنم، بایدحقیقت راگفت ومردم زمانه بدانند، که حرف زدن یعنی چه؟ وشمشیرزدن یعنی چه؟! /گرچه مردم زمانه فراموشکارند وبه همین دلیل قدرمردان خوب همیشه مجهول می ماند. اما چراوصف حقیقت نکنم؟ درروزگاری که اکثرمالکین اذربایجان، خود رابه دامان دموکراتها انداخته بودند (که البته والحمدوالله انان هم عاقبت به خیرشدند)، محمودذوالفقاری طی جنگهای عدیده ودست اخردرمحاصره افتاده بودوناچارشده بود فشنگ را دران زمان، دانه ای یک تومان، ازیک ادم خوش انصاف افسرارتش ایران!! بخرد وجنگ راادامه دهد!! او3 هزارتومان برای خرید 3 هزارفشنگ، ازهمان ادم خوش انصاف (که اسمش رانمی برم که می ترسم خجالت بکشد)، خریداری کرد ودران اوضاع وانفسا، مردانه درمقابل دشمن ایستادگی کرد! " ......


محمودخان پس از کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ از زنجان به وکالت مجلس انتخاب شد (ذوالفقاریها باتیزبینی وباهوشیاری، که ازدیربازباخود داشتند، باتوجه به اقبال عمومی ازنهضت ملی شدن صنعت نفت وبه منظور حفظ موقعیت خانواده خود، تاپدیدارشدن شکاف میان مصدق ودربارو همجنین هواداران دوطیف، حداقل تا 28 مرداد 32 حتی بصورت ظاهری هم که شده !!با نهضت همراهی نمودند . انها باهرگونه حرکات رادیکال ازسوی گروههای درگیر و افراطی!! مخالف بوده وبه نوعی به فکربرگشتن ورق به اوضاع سابق وراه بازگشت خود هم بودند!! .... تاساعتی ازبعداظهر 28 مرداد شعارمردم زنجان را درود برمصدق ومرگ برانگلیس تشکیل می داد . ولی بااعلام کودتا شعارمردم و ان شوروحال به سکوتی مبهم و ....مبدل شد !! .... ارتشبد زاهدی درمقام نخست وزیری دستور دستگیری محمود خان، ناصرخان ومصطفی خان ذوالفقاری را صادرکرد وانها مدتی زندانی شدند ..... بافرستادن نامه ازسوی میرزا محمود حسینی – امام جمعه زنجان به ایت الله بروجردی وذکرخدمات ذوالفقاریها در.... میانجی گری کرد واقای بروجردی ازطریق فلسفی موضوع را به درباررساند وشاه دستورازادی نامبردگان را صادرنمود . درانتخابات دوره هیجدهم مجلس شورای ملی ایران، محمود و مصطفی ذوالفقاری دوکرسی ازسه کرسی را بدست اوردند وبجای دو برادردیگرخود محمد وناصرذوالفقاری، وباوجود مخالفت شدید ارتشبد زاهدی بابرادران ذوالفقاری ، که درزنجان ودرپی انتخابات مجلس،  اعلام حکومت نظامی کرد راهی بهارستان شدند . حفظ کرسی های نمایندگی زنجان بوسیله خاندان ذوالفقاری، تابع سیاست روزنبوده، بلکه نفوذ وقدرت محلی طایفه ذوالفقاری بوده است که وکلای خمسه راتعیین می نمود .....)، و در دوره نوزدهم نیز کرسی وکالت را، اقای ذوالفقاری حفظ کرد و در انتخابات دوربیستم نیز وکیل شد.

با اجرای قانون اصلاحات ارضی و تقسیم اراضی بین کشاورزان ٬ زمینداران و ذوالفقاریها، تدریجاً افول کردند ونفوذ سیاسی و ....راازدست داده و آن دبدبه و کبکبه ای که داشتند فرو ریخت..... محمد رضا پهلوی، درسفری که درتاریخ 26 دیماه 1341 به زنجان داشت، 10روزقبل ازبرگزاری رفراندوم مربوط به لوایح شش گانه ودرارتباط بااصلاحات ارضی والغای رژیم ارباب ورعیتی، ضمن واگذاری اسناد مالکیت 7 هزارکشاورززنجانی، برنامه اصلاحات ارضی را گامی درجهت عدالت اجتماعی و... عنوان نمود ... (معمرین زنجانی می گویند محمود ذوالفقاری درصندلی عقب اتومبیل حامل شاه درخیابانهای زنجان نشسته بود ونامه ها وعرایض اهالی شهر را که ازبرای محمد رضا شاه بود ازدست انها وازپنجره ماشین می گرفت !!) درخمسه زنجان، علاوه برذوالفقاری ها، خانواده رهبری ها، ناصرنظام، امجدی زنجانی، اعتمادامینی ها، افشارکرسفی، ضیایی ها و ... اززمینداران کلان محسوب می شدند . ذوالفقاریها ومحمودخان، نظربراینده نگری ودوراندیشی وباوقوف براصرارشاه براجرای اصلاحات ارضی، مقاومتی ازخود نشان ندادند ....وحدود 100 پارچه ازدهات انان مشمول اصلاحات ارضی شدند .... محمود ذوالفقاری گفته بود که، درصورتیکه دولت پول ازجمعیت رعیت نگیرد، خودحاضراست به صورت مجانی، زمینهای مازاد برنیازخودرا، به کشاورزان واگذارنماید . برخلاف ذوالفقاریها، برخی خوانین منطقه به این اسانی حاضربه واگذاری زمینهای خود نشدند وجند نفری مضروب ومقتول گردیدند!!

مردم زنجان عمارت بیرونی ذوالفقاری (موزه مردان نمکی فغلی - بعد از انقلاب اسلامی، عمارت تاریخی ذوالفقاری مدتها در اختیار یکی از نهاد های انقلابی بود و تا ثبت این بنا در فهرست آثار ملی کشور به دلیل متروک ماندن و عدم مراقبتهای لازم آسیب فراوانی دید. در جریان توسعه و تعریض خیابان طالقانی دیوار و سردر ورودی بنا بطور کامل تخریب گردید.  در سالهای اخیر نیز با اجرای طرحهای عمران شهری، آسیب زیادی به بنا وارد آمده است . از جمله با احداث خیابان زینبیه و عبور آن از داخل حیاط عمارت، قسمتی از عرصه ی بنا از بین رفت و بخش عمده دیگر به پارک تبدیل شد. این بنا در تاریخ 25/12/75 به شماره 1852 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است) را به نام سلطان محمود خان ذوالفقاری می شناسند و بسیاری از مردم میانسال زنجان خاطرات عزاداریهای زنجان را همواره با یاد محمود خان نقل می کنند. (درخیابان شهداء {شمشیری سابق} حدفاصل میدان ارک وفرمانداری عمارت بزرگی به نام دوه لیک معادل شتربانی ازان ذوالفقاریها وجودداشت که محل نگهداری شتران، قاطران واسبان بود  . روزتاسوعا همین چهارپایان بوسیله عزاداران جهت استفاده نمادین ازورود (کاروان شهداء به کربلا) به تکایا ومساجد شهرزنجان منتقل می شد ....  باغ وعمارت او درایام محرم، میزبان دسته جات عزاداربود . به طوریکه، دسته های سینه زنی ازدرخانه وباغ ذوالفقاری وارد شده وپس از ادای نذرشان،  ازسوی برادران ذوالفقاری وبامشایعت انها ازدردیگرباغ خارج می شدند ... ) اقای محمود ذوالفقاری برای بسیاری از مردم اصیل زنجان یک سردار ملی است و شعرهایی نیز به زبان آذری از رشادتهای او در دوران نبرد با فرقه دمکرات ساخته اند و بعضاً هنوز آنها را بخاطر دارند. به عقیده برخی افراد بیشترشهرت ومحبوبیت محمود خان ذوالفقاری وبرخی ازاعضای خاندان او،  جدا ازریشه داربودن طایفه اش وتعداد زیاد رجال سیاسی درخانواده وثروت زیاد و اشتهاربه تدین وبرگزاری مراسم بزرگ مذهبی و اعتقادات قوی مذهبی اش،  بواسطه مقاومتی است که در واقعه آذربایجان بین سالهای 1324 تا 1326 از خود نشان داد .

مشاهدات خبرنگار مجله عصر جدید مسکو از شهرهای اذربایجان و زنجان وتوصیف محمود ذوالفقاری!! (توضیح: این مطلب ، و چنین نظراتی ، چندین ماه قبل از تشکیل فرقه دمکرات اذربایجان ، در ان نشریه روسی منتشر شده بود!)

  "....... زنجان روی تپه کوچکی بین دو رشته جبال که به هم نزدیک شده اند ، ساخته شده و در ان سبزیجات و باغات میوه فراوان است.

شهر تنها از دو جاده بزرگی که از جنوب شرقی به شمال غربی می رود ، قطع گردیده ، جاده مزبور کثیف است و سنگ فرش نشده و در این جا انسان از دیدن تعداد زیادی خانه های غیر مسکونی و نیمه خراب حیرت زده می شود. از این خرابه ها در تمام شهرهای ایران زیاد یافت می شود ، ولی در این جا مخصوصا تعداد انها زیاد است. به ما گفتند که این خانه های خرابه نزدیک به یک قرن است که در همین حالت باقی مانده است. ساکنین ان ناحیه به ما اطلاع دادند که بزرگترین زمین های اطراف شهر به یک ارباب فئودال مرتجع به نام ((ذوالفقاری)) که مقلب به ((اقای زنجان)) است ، تعلق دارد. این مالک صدها سوار مسلح تحت اختیار خود داشته و مقامات محلی فرامین او را اطاعت می کنند. به ما گفتند این ذوالفقاری ، به کمک ادارات دولتی ، پلیس و ژاندارمری ایرانی و قسمت های مسلح خودش ، بر ضد اشخاص دلیری که جرات داشته باشند ، به عملیات مستبدانه او اعتراض نمایند ، عکس العمل های خشونت امیز ابراز می دارد. وی دهقانان را شلاق می زند. سردسته ها و مبارزین اتحادیه ها و دیگر سازمان های دمکراتیک ، در معرض سوء قصد های تروریستی او می باشند....."

مرحوم وجیه الله رستگاردرمصاحبه بانشریه موج بیداری زنجان، چنین اظهارداشته است : ..... "محمودخان ذوالفقاری وتمام عواملش اززنجان فرارکردند . یک عکس باطالقانی دارد، اینهاباهم کارمی کردند، وواقعا جلوی دموکراتها رااینها گرفتند وگرنه، دموکراتها تهران راهم گرفته بودند. درهرصورت ذوالفقاری به دولت ان زمان، خدمت زیادی کرد . اوهم قدبلندی داشت وهم فوق العاده رشید وتیراندازدرجه یک بود ، بطوریکه 2 ریالی رادرهوا می انداختند، روی اسب باتفنگ می زد . خیلی هم باناموس بود، همه نوکرهایی که درخانه اش کارمی کردند، قسم می خوردند که زن محمود خان راندیدند . محمود ذوالفقاری منشاء خیردرفرهنگ وتاترو... بود وموسیقی وورزش را ازاد کرد ....."

بنابرمطالب مندرج درکتاب دوجلدی تاریخ ورزش زنجان، محمودذوالفقاری علاوه براینکه خود ورزشکارتوانا بوده، درجهت توسعه وهمگانی کردن ورزش درزنجان، همواره سعی وکوشش داشته است.ایشان درسال 1323ش درانجمن ملی تربیت بدنی زنجان، به عنوان معتمد محل، فعالیت داشته وهزینه مسابقات مختلف دوجانبه درزنجان وهزینه شرکت تیمهاو ورزشکاران زنجانی دردیگر شهرها وهزینه اقامت مربیان اموزشی ورزشی غیربومی درزنجان رامتقبل می شده است . اقای ذوالفقاری، درعمارت خود ازاعضای تیمهای ملی ایران وبیشترکشتی که راهی روسیه، ترکیه وبلغارستان می شدند، پذیرایی به عمل می اورده است . محمود خان ذوالفقاری، سرپرستی پیشرفت ورزش اسکی زنجان رابرعهده داشت ودرخصوص تعیین محل مناسب تمرین اسکی، اودرامتدادجاده بیجار - زنجان، تپه های مشرف به روستای پاپایی را برای اموزش وتمرین اسکی مناسب ومستعد تشخیص داد وتصمیم به انجام تمرین اسکی درارتفاعات روستای پاپایی گرفته شد ....  

ایت الله طالقانی درخاطرات خود تحت عنوان (( مشاهدات من درزنجان)) درمورد خان ذوالفقاری بعد ازسقوط فرقه چیها نوشته است : "عصر روز سه شنبه بنا بود مردم در مسجد جمع شوند ولی چون خبر داده بودند آقای محمود ذوالفقاری وارد می شوند و اکثر اهالی شهر به استقبال رفته اند جمع آوری مردم میسر نبود. من از منزل بیرون نرفتم. ولی مردم تا مسافت شش فرسخ زن و مرد و اطفال به استقبال رفته بودند. گفتند اقای محمود ذوالفقاری بعد از ظهر در حالی که در جلوی کامیون نشسته بود و برادرش با مسلسل دستی بالای سرش و عده ای تفنگ به دست در کامیون پشت سرش بودند واردزنجان گردید . مردم بسیار اظهار احساسات می کردند تا به منزلش وارد شد.
عصر پس از ورود آقای ذوالفقاری به گردش می­رفتیم و در خیابان های اطراف شهر قدم می زدیم. بچه ها که تا آن وقت غذا نخورده بودند از استقبال بر می گشتند. آقایان همراهان از بچه های کوچک می پرسیدند که امروز چه خبر است؟ یکی گفت: امروز آقای ذوالفقاری وارد شده. گفتم: تو چه می دانی؟ گفت: مسافتی به استقبال رفتم و دستش را هم بوسیدم. دیگری گفت: زنجان را پس از خدا و دوازده امام ذوالفقاری نجات داد.
من ذوالفقاری را چند مجلس قبل از این وقایع ملاقات کرده بودم. اگر چه او را مودب و متین دیده بودم ولی از آنجایی که من طبعا با اشراف میانه ندارم و تعلیمات قرآن هم در این موضوع در من تاثیر زیادی کرده ؛ به این علت چندان از او خوشم نمی­آمد ولی روحیه اهالی زنجان نسبت به ایشان آن بوده که در بالا اشاره شد.
شنیده بودم وقت ورود ذوالفقاری پرچم سبزی در مقابلش داشتند . خواستم آن پرچم را از نزدیک ببینم. به منزل ذوالفقاری رفتم و تقاضای دیدن پرچم را نمودم. یک نفر سید عامی خوش قیافه حاضر شد، لباس بلند و مولوی سبز برداشت، در کمرش دو سه قطار فشنگ بود و به دوشش تفنگ؛ بیرقی را از گوشه اطاق برداشت و برافراشت. بیرق سبزی بود که بالای آن عکس ذوالفقار و زیر کلمه (نصر من الله و فتح قریب) نوشته شده بود، دیدن این بیرق از یک طرف احساسات دین مرا تحریک کرد و به یاد جنگهای مردان خداپرست اسلام آمدم. از طرف دیگر به بی­توجهی دستگاهها حاکمه ما به نکات حساس متوجه شدم. اگر این نکات را در کارهای مهم رعایت می­کردند، همه کارها پیش می­رفت."

رحیم زهتاب فرد درکتاب خاطرات درخاطرات خود موقعی که درخدمت گروه پارتیزانی محمودذوالفقاری دربحران اذربایجان بود، نوشته است : .... وشبها وروزها همراه مجاهدین ومبارزین وغیرتمندان اذربایجانی وعشایردلیرازاین ده به ان ده وازاین نقطه به ان نقطه درحرکت بودیم وگاهی نیز، درمحلی باگروه ذوالفقاری وسایرگروهها به هم می رسیدیم و.... ومن وقتی سیمای مردانه ورشید وقامت بلند سولطان محمود ذوالفقاری راغرق درسلاح وقطارهای فشنگ میدیدم ویا باقیافه وهیکل برازنده وگیرای سرگرد تیموربختیار باسبیل های قیطانی وسیمای همیشه بشاش مواجه می شدم دردنیای خیال خود گویی با پهلوانان وسرداران تاریخ کهن این مرزوبوم ودلاوران شاهنامه فردوسی هم جلیسم ..... گروه ذوالفقاری مهمترین دسته چریک ...

منوچهرسعید وزیری دروصف محمود ذوالفقاری می نویسد : درشهرزنجان شخصی بود به نام  سلطان محمود خان ذوالفقاری که مردی بسیارشجاع ووطن پرست ... وباشخص من به علت اختلافات عقاید سیاسی ومحلی مبارزه تند وشدیدی می کرد . درمنزل ایشان که به نام دربارزنجان شهرت داشت ، که محل تجمع متنفذین وگردانندگان مسائل شهری بودند، ودرواقع انجا اگرنه دربارحکومتی ولی درحکم نوعی شورای شهرستان بود که نماینده اش رامردم انتخاب نکرده و...... ولزوما محمودذوالفقاری درمرکزحکومت قرارداشت ....

.....بدون شک یکی از موارد مهم در تصمیم‌گیری ایل ذوالفقاری (یکی ازایل‌های تأثیرگذار در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در تاریخ معاصر زنجان) دربحران اذربایجان، قرارگیری این ایل در کنار دولت مرکزی برای مبارزه با فرقه دموکرات بوده است که سبب افزایش قدرت این ایل در زمان پهلوی دوم گردید ...... به اعتقاد مخالفین ذوالفقاریها، همین مسئله باعث وبانی ان شد که درگذرزمان،  تمام دستگاه های قضایی واداری وحتی انتظامی استان زنجان، تاانقلاب اسلامی،  تحت تسلط بلا منازعه این خاندان پرنفوذ قراربگیرد..... مخالفین ذوالفقاری می گویند که، به خاطروجود یک خان حکومتگردرباری درزنجان، این شهرازهرگونه ترقی واصلاحات راه گشامحروم بود وهمه چیززنجان  به اوختم می شد...ایشان دردارالحکومه غیررسمی خود !!، زیردرخت گردو درعمات کلاه فرنگی خود می نشست و به کارقضاوت مشغول می شد !!! واینکه تکیه زیاد ذوالفقاری ، برزمینداری واقتصاد سنتی کشاورزی را، مهمترین عامل ومانع درراه صنعتی شدن زنجان وپیشرفت وشکوفایی اقتصاد استان قلمداد می کنند. به عقیده گروهی ازاهالی زنجان، سلسله ذوالفقاری جهت از دست ندادن کارگر ارزان روستاهای خود وحفظ ثروت واملاک موروثی خود از ایجاد شهرک صنعتی درزنجان مخالفت نموده و از توسعه زنجان به انحاء مختلف جلوگیری کرده و ..... ،مبارزه ایشان با حزب توده  وحکومت محلی دموکراتها درزنجان و به خصوص دژخاتون کندی درایجرود که به لنینگراد دوم مشهورشده است ، نه به جهت مرزوبوم ودفاع از مردم و .... ، بلکه ابتداء برای حفظ املاک وروستاهای خود ودوم جهت ثبات حکومت پهلوی صورت گرفت..... همانگونه که دربرخی وبلاگها ونوشتارها ومصاحبه ها مشاهده می شود،  برخی ازمخالفین ومنتقدین سرسخت طایفه ذوالفقاری ها، حتی قتل مدیر دادگستری وقت زنجان (مرحوم فرزین اردبیلی) را به تحریک ذوالفقاریها وبه توسط چماق داران ..... که قصد فرار از زنجان (روزکودتای 28 مرداد 32) از طریق راه آهن  به جهت مخالفت موردی کاری  با ...... به کلانتری سعدی جنوبی به ریاست سرتیپ کحالی (نامبرده دربحبوحه انقلاب اسلامی به جای سرهنگ صادقی نیا به ریاست شهربانی زنجان گمارده شد و بعد ازپیروزی انقلاب اسلامی، درزنجان ودرمحل شهربانی سابق درسبزه میدان اعدام شد)  پناه برده بود در داخل کلانتری با قمه که قتل وی درنهایت لوث شد، به برادران ذوالفقاری نسبت می دهند !! ......

 مرحوم سعادتی خمسه می گوید : "درروزدوم انقلاب اسلامی محمودخان دردکه ی روزنامه فروشی من (حاج صمد سعادتی)،  اعلامیه  زده بود وحمایت خود را ازانقلاب اعلام کرده بود. .... " باپیروزی انقلاب اسلامی، محمود ذوالفقاری دربهمن ماه 1357 درشرایطی که درباغ زیتون خودش درگیلوان بسرمی برد، ازسوی کمیته انقلاب بیت اقا سید هاشم موسوی (درواقع برادران بهمنی)، وبدون هماهنگی با سید هاشم وامام جمعه زنجانی دستگیرشد وبعدا  تحت فشار سید هاشم موسوی ازاد گردید . روابط عمومی سازمان ثبت کشورطی نامه ای مندرج درروزنامه کیهان / /1358اعلام کرد، "....چون اموال خاندان ذوالفقاری مصادره شده، ازهرگونه معامله برروی املاک و.... خودداری گردد ...." درمیان مالکان عمده زنجان، بیشترین اموال مصادره شده درحوالی شهرمتعلق به ذوالفقاری ها واعتمادامینی هابود، بطوریکه بموجب حکم دادگاه انقلاب اسلامی زنجان به ریاست اسماعیل صالحی، کلیه اموال واملاک اقای محمود ذوالفقاری به نفع بنیاد مستضعفین مصادره گردید . روزنامه اطلاعات 23/ 5/ 1366با عنوان خانه سلطان محمود خان ذوالفقاری (درتهران) تخلیه گردید نوشت :  "خانه مصادره شده محمود ذوالفقاری 3 سال پس ازصدورحکم مصادره عصردیروزتخلیه شد .  ذوالفقاری ازخوانین معروف زنجان بود ودردادگاه انقلاب اسلامی به واسطه وابستگی به رژیم سابق، حکم مصادره منزل وی درتهران (نیاوران) داده بود..... پنج شنبه بانظارت نماینده دادسرای ویژه امواقتصادی تخلیه شد . منزل فوق 5000 هزارمترمربع مساحت دارد ومشتمل بر4 ویلا وفضای وسیعی است . دربین اثاثیه منزل وی مقادیرزیادی مشروبات الکلی !!! اسلحه اهدایی ناصرالدین شاه قاجار!! ونیزپوکه های تفنگ ام یک (سلاح جنگی) !! کشف شد .  خردمند مدیرعامل موسسه املاک ومستغلات بنیاد مستضعفان که به همراه نماینده دادسرای ویژه اموراقتصادی برتخلیه منزل نظارت می کرد، درمورد علت تاخیر دراجرای حکم تخلیه منزل ذوالفقاری گفت : حکم مصادره منزل تخلیه شده 3 سال پیش صادرشد، ولی فرزندان محمودخان ذوالفقاری (علیرضاخان ٬ منوچهرخان و یوسف خان) که با وی زندگی می کردند ازاجرای حکم ممانعت به عمل می اوردند ..... خردمند افزود که برای نشان دادن عطوفت اسلامی وازانجایی که اقای ذوالفقاری باسن بالا دیگرقادربه تامین محلی برای سکونت نیست !!!، بادرنظرگرفتن نظرهیات مستثنیات احکام، یک واحد اپارتمان به او داده شده تادرانجا زندگی کند !!!!." اقای محمود ذوالفقاری در سال 1366 بر اثر سکته قلبی در تهران و در سن 81 سالگی و در گمنامی، انزوا ودرفراموشکاری هواداران خاص وعام خود!! فوت نمود و در کنار پدرش مرحوم حسین قلیخان سردار اسعدالدوله در مقبره خانوادگی ذوالفقاریها در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد.

منبع : وبلاگ گردشگری ایران   

  http://www.zanjantorist.blogfa.com

تصاویر از یک منبع دیگر استفاده شده است

×××××××××××××××××××××××××××

 جلال:

  نام  ذوالفقاری در ایام نهضت پیشه وری   (جنبش خودمختاریت آذربایجان) مشهور گردید، چه در آن ایام ذوالفقاری ها به همراه دیگر خوانین منطقه بودند که در مقابل دموکرات ها مقاومت جدی کردند و موجبات تزلزل ارکان دموکرات ها در زنجان را فراهم ساختند. البته شهرت این خاندان تنها محدود به ماجرای آذربایجان نبوده بلکه از زمان نادرشاه صاحب منصبان بسیاری در این خاندان ظهور نموده اند...خاندان ذوالفقاری همگی نوادگان ذوالفقار خان افشار ایرلو (افشار خمسه ای) متوفی به سال (1195هـ . ق) از طایفه افشار از سرداران نادرشاه افشار هستند.. بعد از کشته شدن نادرشاه ، جد اعلای این خاندان به همراه ایل خود، به سوی ولایت خمسه آمده و در قسمت جنوب آن  (قولتوق!!)  ساکن شدند. ذوالفقارخان افشار خمسه ای که عنوان مهمترین خان ایلات افشار در مرکزیت خمسه (شهر زنجان) ایالت خود مختار خمسه را که طوایف افشار در آنها مستقر بودند اداره می کرد، پس از مرگ کریم خان، با قدرتی که به دست آورد به تصرف مناطق همجوار زنجان همچون قزوین و گیلان پرداخت. اما در جنگ با بازماندگان کریم خان زند مغلوب و پس از مدتی سرازتنش جدا شد. بعد از ذوالفقارخان اول، فرزندان و نوادگانش در طول دوران قاجار و پهلوی حکومت زنجان را در اختیار داشتند. از معروف ترین افراد این خاندان؛ ذوالفقارخان دوم فرزند حسینقلی خان اول است که در جنگ هرات بابه دست آوردن فتوحاتی مورد تقدیر ناصرالدین شاه قرار گرفت وبا لقب اسعدالدوله به حکومت زنجان رسید. پس از ذوالفقارخان اسعدوالدوله حکمرانی خمسه زنجان به فرزندش حسینقلی خان منیع الدوله که بعدن همچون پدرش، لقب اسعد الدوله به اضافه سرداری به او داده شد، سپرده شد. اسعدالدوله از مالکان بزرگ ومتنفذ زنجان بود و املاک وسیعی به وی به ارث رسیده بود. اوصاحب 11 پسر به نام های : احمد خان مییع الدوله - محمو دخان - ناصر خان - حمید خان - مصطفی قلی خان - امیر حسین خان - امیرحسن خان - ذوالفقار خان سوم (بیوک خان) - مرتضی خان - رضا خان - هدایت اله خان بود. با تاسیس حکومت پهلوی، طایفه ذوالفقاری اقتدار خود را تا حدودی از دست داد و حکمرانی موروثی آنها دچارخدشه گردید. سرداراسعدالدوله در حالیکه از سن 45 سالگی به علت مرض قند وعمل جراحی نابینا شده بود در فروردین ماه 1326 در سن 68 سالگی فوت نمود. از میان فرزندانش محمود ذوالفقاری (1367- 1282) مالک بزرگ و سرمایه دار معروف همه کاره زنجان گردید.. اوپس از انجام تحصیلات مقدّماتی و متوسّطه و آموزش فنون رزمی که در آن روز از اهمّ تحصیل خان زادگان بود ،به اروپا رفت و سالیانی چند در رشته حقوق تحصیل نمود. پس از مراجعت به ایران ، در زنجان به کار کشاورزی و دامداری پرداخت و املاک وسیع پدرش را در خمسه اداره کرد. اوحاکم و ایل سالار زنجان، نماینده مجلس و از با نفوذترین افراد خاندان ذوالفقاری بود. وی به واسطه مقاومت و جنگ در برابر قشون فرقه دمکرات آذربایجان بین سالهای1324 و 1326 از شهرت ومعروفیت زیادی برخوردار است.

 

 سخنرانی "محمود خان ذوالفقاری"در عمارت خود(عمارت ذوالفقاری کنونی)پس از فتح آذربایجان از دست فرقه دمکرات در آذرماه 1325            عکاس :مرحوم تیمور قهرمانی

  محمود ذوالفقاری در ادوار هجدهم ، نوزدهم و بیستم وکیل زنجان در مجلس شورای ملّی بود..... به دنبال اجرای قانون اصلاحات ارضی، بخشی از ثروت و قدرت این خاندان از بین رفت اما همچنان نفوذ و اعتبار خود را به عنوان یک خانواده ریشه دار درایران تا انقلاب 22بهمن حفظ کردند.

برداشت از سایت فرهنگ وتاریخ ومشاهیر زنگان - خمسه

 

قلتوقی
یک استکان چای داغ مهمان منی ....چای رفاقت ما همیشه تازه دم است.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :