آنا یوردوم قلتوق
نویسنده: قلتوقی - ٢٠ آبان ۱۳٩۱

هر آنچه لازم میدانید که در مورد قلتوق  نوشته شود در قسمت نظرات بنویسید تا در وبلاگ گنجانده شود اعم از  : شعر - خاطره - توصیف و.........


با تشکر فراوان از آقای علیرضا سعید خانی (ساحل دریای خزر)

به یاد شهدای سرافراز قلتوق

شهید میکائیل صادقی و شهید محمدحسین صادقی و

 شهید مهدی حسنی

 

نویسنده  : جلال

  من از دوستان گرامی وقلتوقی های عزیز وجوانان باسواد ودانشجویان ودانشگاهیان محترم قلتوقی که تعدادشان کم نیست وسایر دوستان می خواهم باارسال مطالب مستند وخوبشان به نویسنده وبلاگ کمک کنند .

 1-قلتوق یکی از روستاهای بزرگ وقدیمی شهرستان زنجان بوده وهست ودرگذشته رونق بسیاری داشت یکی ازعلل رونق آن وجود کار گاه های صنعتی روز گار خودش ازقبیل آهنگری (دمیرچی خانا) گوزه گری (کوزه چی خانا)رنگرزی (بویاقچی خانا)وسایر مشاغل وحرف بوده است ودلیل دیگر علاقه مردم به علم ودانش بوده دراین مورد می توان به وجود مکتب خانه ها ومدرسه اشاره کرده که اززمان های دور دراین روستا مدرسه دایر بوده است که افرادی سرشناس مدیریت آنهارا به عهده داشتند انشاالله درآینده اگر عمری باشد دراین مورد مطالبی ارائه خواهد شد  فعلا به این مورد که بنده خودم یک سند (کارنامه تحصیلات کلاسیک مربوط به اوایل دهه بیست) مشاهده کرده ام که حتما قبل ازآن نیز وجود داشته است 

2-- حاج شیخ ابوالحسن انواری قلتوقی

حجه الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ ابوالحسن بن آیه الله حاج شیخ حسین قلتوقی (انواری) از علماء معاصر زنگانست، وی در سال 1350 ه.ق در زنگان متولد شد و در بیت علم پرورش یافته پس از خواندن مقدمات به قم آمد. وبعد از اتمام سطح در خدمت مدرسین حوزه در سال 1373 ه.ق به نجف اشرف هجرت نموده از محضر مرجع و زعیم عالی مقام آیه الله العظمی ابوالقاسم خوئی قدّس سرّه در درس فقه و اصول استفاده کرد. و آن گاه به وطن مراجعت نمود و به خدمات دینی از اقامه ی نماز جماعت و تدریس و تبلیغ دین پرداخت و سپس به نجف برگشت.

حضرت آیت اله انوار در  منز ل جناب آقای حاج یداله خاتمی در روستای قلتوق

 باتشکر از جناب آقای قیوم خاتمی که تصاویر فوق را در اختیار وبلاگ قرار داده است

                                                                                                              

 3-شیخ حسین بن ملا عبدالعلی قلتوقی

تحصیلات مقدماتی و سطوح ادبیات را از مدرسان شهر زنگان استفاده کرد و به نجف اشرف عزیمت نمود از محضر علماء اعلام و آیات عظام مخصوصاً از محقق خراسانی فقه و اصول را فرا گرفت و از بزرگترین شاگردان محقق مزبور گردید و با کسب اجازه ی اجتهاد به شهر زنگان مراجعت کرد. فاضل، بارع، مفید، مجتهد و فقیه خوش بیان و کریم النفس بود . غیر از تدریس شغل دیگری نداشت. بطور ناگهانی در روز دوشنبه ششم محرم سال 1360-1941/م با سکته به رحمت حق پیوست.

از او کتابی نا تمام در اصول فقه و رساله ی عملیه باقی مانده است. می گفتند ایشان دختر آیه الله علامه آقا شیخ عبدالکریم خوئینی رادر حباله ی نکاح داشته است. پسرش آقای ابوالحسن انوار است که شرح حالش را پیش از این نوشته ام. در گنجینه ی دانشمندان روستای قلتوق را «قاتوق» نوشته که غلط فاحش است.

حاج بیوک آقا خاتمی فرزند مرحوم ملا بخشعلی متولد سال 1338 ه.ق. در روستای دهشیر علیا از توابع بخش حومه ی مرکزی شهرستان زنگان در مکتب ملا عبدالعلی قلتوقی قرآن و ادبیات فارسی و مقدمات و سطوح را نزد مدرسان دانشمند شهر زنگان (آخوند ملا اسماعیل خوئینی، میرزا یحیی مدرس، ملا محمد جباری قرآگوزلو خوانده و از شاگردان شادروانان حاج سید محمود امام جمعه و حاج میرزا عبدالرحیم واسعی بوده و بالغ بر 6 سال درس خارج از محضر شادروان حاج شیخ حسین دین محمدی استفاده و استفاضه نموده است. به تبلیغ و ترویج رفع نیازهای دینی مؤمنین می پرداخت و علاوه بر تدریس مقدمات و سطح حوزه علمیه مسجد چهل ستون و حوزه های دیگر شهر زنگان و تربیت شاگردان و امامت نماز جماعت مساجد مشهدی صفر، آقا کاظم، شاهزاده ابراهیم به عهده ی ایشان بود و به منبر می رفت و در ارگانهای متعدد فعالیت داشت. و از سال 1363 (بعد از وفات آقا سید مجتبی موسوی) امام جمعه موقت شهر زنگان گشت. آثار معنوی او عبارتند از: 1- نظامات اخلاقی، و تربیتی اسلام... روایت معصومین چاپ شده 2- نمازهای مستحبی، چاپ شد. 3- شُکر، چاپ شده 4- شواهد روز قیامت، چاپ شده 5- دعا، چاپ نشده 6- آفات زبان، چاپ ن

 به نقل ازمرکزحفظ ونشر آثارعلمای استان  زنجان –آشنای با علمای استان زنجان (شماره 147-148-150)

×××××

4- بنده یکی ازبازنشستگان هستم که درقلتوق به دنیا آمده ام ودرمدرسه ابتدایی قلتوق درس  خوانده ام  می خواهم از خاطرات  خوب آن روز  ها بنویسم  درحدود سالهای    47- 1346 کلاس چهارم وپنجم بودیم سه نفر آموزگار خوب و زحمت کش به ما علم یاد می دادند وبرای ما زحمات زیادی متحمل می شدند درآن زمان  براساس  رشته تحصیلی وتخصصشان تدریس می کردند یعنی یکی علوم اجتماعی .یکی ادبیات وعلوم دینی ودیگری ریاضی راتدریس می کردند ما آن موقع از روش های آموزشی چیزی سرمان نمی شد بعد ها که دراموزش وپرورش استخدام شدم تازه فهمیدم آن بزرگواران چقدر از زمان خودشان جلوتر حرکت می فرمودند زیرا الان  هم  درابتدایی این برنامه قابل پیاده  کردن نیست ودرکلاس چهارم وپنجم معادله یک مجهولی برایمان یاد داده بودند ودرآن موقع برای دانش آموزان مراسم دینی وعزاداری امام حسین برگزار می کردند وبامردم  روستا بامهربانی رفتار می کردند به همین علت هرموقع می خواستندبه شهر خودشان تشریف فرماشوند اهالی روستا کلا به بدرقه شان می رفتند وبا احترام زیاد ودعای خیر بدرقه  می کردند    

راستی بنده اجازه می خواهم این بزرگواران رابه شرح ذیل  معرفی نمایم:

1-جناب آقای  محمد کیانی

 2-جناب آقای محمد ابراهیم اعوانی

3- جناب آقای نصیری  

                                                                                                           امیدوارم که زیر سایه خداوند متعال با عزت زندگی را سپری نمایند وخیلی برای زیارتشان دل تنگ شده ام  وازکسانی که ازنامبردگان نشانی دارند تقاضا می نمایم به استحضارشان برسانند که درصورت تمایل برای شاد کردن دل شاگرد کوچکشان از طریق وبلاگ آنا یوردوم قلتوق تماس برقرارفرمایند تابار دیگر باشنیدن صدا ی گرم ومتینشان خوشحال بشوم .

××××××

 5- دروازه‌های زنجان

ادوارد براون  در کتاب خود می نویسد: «شهر زنجان یک دژ مستحکم که بتوان مدت زیادی در آن پایداری نمود، ندارد. گرچه در اطراف شهر حصاری حدود 10 متر وجود دارد ولی این حصار با مصالح بی‌دوام ساخته شده و ویران کردن آن آسان است».

در آن زمان پنج دروازه‌ی شهر زنجان را با شهرها و روستاها و بیرون شهر مرتبط می‌کرد که از این دروازه‌ها در حال حاضر آثار قابل توجهی باقی نمانده است. این دروازه‌ها عبارت بودند از: دروازه تهران، دروازه قلتوق، دروازه تبریز، دروازه رشت، دروازه ارک.

البته غیر از دروازه‌ها راه‌های فرعی دیگری نیز بودند که ارتباط شهر زنجان را با شهرها و روستاهای دیگر برقرار می‌کردند. مثلاً راه کربلا، راه همدان، جاده همایون، جاده حسین‌آباد، جاده اردبیل و... . با این تفاوت که دروازه‌ها قدیمی‌تر و رسمی‌تر بودند، با دیوارهای بلند و قطور که «قالا دواری»، «قالا دیبی» و «قالا ایشیگی»  نامیده می‌شدند. دروازه تهران که به پایتخت منتهی می‌شد، معروف‌تر و قدیمی‌تر از همه‌ی دروازه‌ها بود. این دروازه در انتهای خیابان مسگرها در تقاطع خیابان صدر جهان و خیابان مسگرها قرار داشت. و متأسفانه هیچ اثری از آن باقی نمانده است.

در ورودی دروازه‌ها، شخصی به نام دروازه‌بان مسئول ورود و خروج مردم، کالاهای تجارتی و محمل‌ها و کاروان‌ها بود، که پس از غروب آفتاب دروازه را می‌بست.

دروازه تبریز در غرب شهر زنجان از کنار گورستان غربی شهر که در محل دبیرستان امیر کبیر فعلی قرار داشت، می‌گذشت. از این دروازه نیز اثری باقی نمانده است. دروازه ارک در قسمت غربی شهر قرار داشت و در حال حاضر میدان و محلی به همین نام در زنجان وجود دارد. از این دروازه نیز اثری باقی نمانده است.

علت نامگذاری این دروازه این بود که در آن زمان عبدالله میرزا (یازدهمین پسر فتحعلی شاه) که از سال 1224 به عنوان حاکم خمسه (زنجان) منصوب گردیده بود و شخصی خیراندیش و شاعر بود که از علم نجوم نیز بهره داشت، خانه‌ای بزرگ در بیرون شهر، قسمت شمالغربی زنجان درست کرد که به ارک عبدالله میرزا معروف بود. به همین دلیل دروازه‌ای را که از آن‌جا به ارک دارا می‌رفتند به نام دروازه ارک نامیدند.

دروازه رشت نیز در محل دبیرستان شریعتی فعلی بود و راه ارتباطی زنجان و رشت بود. پنجمین دروازه هم دروازه قلتوق نام داشت که شهرها و روستاهای جنوب را با شهر زنجان مرتبط می‌کرد و در خیابان خیام فعلی قرار داشت. در زمان جنگ جهانی اول و دوم یکی از دروازه‌های پُر رفت و آمد محسوب می‌شد. متأسفانه از هیچ‌یک از این دروازه‌ها اثری باقی نمانده است((برداشت ازوبلاک گردشگری  ازمرحوم زنده یاد فتحی ))

--------------

جامعه شناسی شهری زنجان زنجان از قدیم شش دروازه داشت که در نقاط مختلف با روی شهر، راه‌های ارتباطی این شهر و بازار آن را به شهرهای دیگر وصل می‌کرد و این شش دروازه زنجان عبارت بودند از: دروازه قزوین (یا دروازه شرقی زنجان) و دروازه جنوبی شهر و یا دروازه گروس و یا دروازه کردستان آن که بعدا مردم به آن دروازه قلتوق می‌گفتند (نام یک آبادی جنوبی زنجان) و یا دروازه غربی شهر و یا دروازه تبریز آن در غرب ناحیه بازار بود و نیز دروازه همدان در جنوب غربی زنجان و در پشت مسجدیری پایین زنجان  بود و یا دروازه ارک و یا دروازه اردبیل آن در شمال غربی شهر و نیز دروازه رشت در ناحیه شمالی زنجان بود که منابع تاریخی دوره زندیه از این شش دروازه به سه دروازه آن اشاره کرده‌اند و از جمله در کتاب دارالعرفان خمسه به دروازه‌های قزوین و دروازه تبریز و دروازه کردستان یا گروس در چند جا اشاره شده است و چون حاکم زنجان در دوره زندیه یعنی ذوالفقار خان افشار از قریه قلتوق زنجان بود لذا دروازه کردستان را به خاطر وی به نام دروازه قلتوق می‌نامیدند.

 ×××××××××

6 -  آهنگری در قلتوق

درسال های گذشته درروستا ی قلتوق چند واحد آهنگری وجود (سه واحد)داشت ودرطول سال کار می کردند واستادان ماهری درآنجا مشغول آهنگری بودند وکار واقعا عالی بود (خدا رحمتشان کند سه برادر بودند برادران خاتمی ) افراد ماهر وقابلی بودند ودرکارشان خیانت نبود به همین دلیل ازروستاهای دور ونزدیک برایشان کارسفارش می دادند ازقبیل گاو آهن داس کلنگ تیشه وسایر لوازم کشاورزی   حیف که دیگر اثری از کارهای  خوب آنات وجود ندارد

 ×××××××××

7 - رنگرزی (بویاقچی)

قبلا عرض کردم که قلتوق روستای پررونقی بود ودلیلش هم وجود کارگاه های صنعتی بوده در این راستا می خواهم یکی دیگر از صنایع موجود درآن زمان را به حضورتان معرفی کنم صنعت رنگرزی (بویاقچی) ) درقدیم درقلتوق چند کارگاه رنگرزی وجود داشت که افراد ماهر وباایمان (خدا رحمتشان کند )مدیریت آنها عهده دار بودند وبامواد قدیمی وغیر شیمیایی کار می کردند .واکثرا خامه برای فرش بافان رنگ میکردند وازاین طریق به شناسا یی فرش قلتوق کمک شایانی کرده اند رنگرزی کار ظریف وبامسئولیت می باشد به همین خاطر استادان رنگرز قلتوق افراد ماهر وبامسئولیت وازمومنین باصفا بودند متاسفانه اکنون ازآن کارگاه ها وکارها وکارکنان یاد وخاطره باقی مانده است

××××××××××××

8 - درروستای قلتوق درحدود نیم قرن پیش دو و احد سلمانی دایر بود که از صبح تاشب کار می کردند ویادم می آید که به سلمانی ها دلاک می گفتند دلاک ها علاوه براصلاح سرمردان کارهای دیگری هم مانند دندان کشی وختنه کردن را نیز انجام می دادند وکارها یشان همیشه با موفقیت همراه بود وسلمانی ها افراد خیلی خوبی بودند ودر مواقع که ازاهالی به علت بیماری یا کهولت سن نمی توانستند به محل کار سلمانی ها بروندآنان بدون چشم داشت وبا گشاده رویی به خانه افراد فو ق الذکر می رفتند وسر وصورتشان را آرایش می کردند (یادشان به خیر روحشان شاد)

××××××××××××

9- پل سردارزنجان:

 پل سردار در جنوب باختری حومه شهر زنجان، در میان باغ ها و روی رودخانه زنجان رود بسته شده است و جاده زنجان بیجار از حاشیه آن می گذرد. این پل از بناهای ساخته شده در دوره قاجاریه است و در گذشته به دلیل هم‌جواری با دروازه شهر به پل قلتوق نیز معروف بوده است. پل سردار در اواخر دوره قاجاریه (سال 1333 هجری قمری) توسط سردار اسعدالدوله ذوالفقاری (سرکرده برخی از افواج ناحیه خمسه) ساخته شد. سبک معماری این پل از شیوه معماری پل ها در دوره قاجارپیروی می کند. به تازگی استانداری زنجان نسبت به ساخت تاسیسات مجتمع فرهنگی - تفریحی حاشیه زنجان رود در این منطقه اقدام کرده است. برگرفته از سایت گردشگران پل سردار پل تاریخی سردار در محور جنوب غربی حومه شهر زنجان بر روی رود خانه زنجانرود واقع گردیده ، وبه سال 1333 هجری قمری توسط ذوالفقار خان اسعد الدوله پسر حسین قلی خان نظام العداله ساخته شده است . ذوالفقارخان اسعدالدوله از متمکنین و متنفذین ولایت خمسه در عهد قاجار بوده که سرکردکی برخی از افواج این ناحیه نیز به وی واگذار شد ، و به روایتی دیگر، در دوره قاجار توسط ((حاجیه خانم قمرتاج )) نامی ساخته شده است.

××××××××××××××××××××

 

10-اولین معلم

  می خواهم یکی از اولین معلمان روستای قلتوق را به خدمت فرهنگ دوستان فهیم واهالی محترم وخوانندگان عزیز وگرامی معرفی نمایم شیخ یوسف اعلایی از فعالان ومبارزان مشروطه خواه وازروحانیون مجاهد زنجان بودند   اعلایی درسال 1312به استخدام آموزش وپرورش درآمده ودرسال 1331با حقوق ماهیانه 3515ریال بازنشسته شد وسی ام  فروردین ماه 1339به دنیای باقی شتافت (روحش شاد ) ایشان درطول دوره ی خدمت خودعلاوه برتاسیس مدرسه ، آموزگارمدارس ابتدایی محمدیه ، سعدیه ،توفیق ، هدایت ودبیرستان های توفیق ،سعادت ومدیرونظامت مدارس محمدیه ،سعادت ومدیر وآموزگاری درروستاهای نیماور،قلتوق وزرین آباد بوده است ازاین یادداشت که ازتاریخ آموزش وپروش استان زنجان ((اصغر محمدی خواه ))برداشت شده است چنین برمی آید که درحدود سال های 1312یا 1313درروستای قلتوق مدرسه دایر بوده است.

بلباسی

×××××××××××××××××××× 

11 - بوزخانا

باسلام امروز می خواهم درباره بوز خانا (خانه یخ ) مطلبی را به عرضتان برسانم بوزخانا محلی برای انبار کردن یخ درزمستان برای مصرف تابستان بود که دربالاترین نقطه روستا ساخته شده بود که این امر به خاطر رعایت اصول بهداشتی می باشد ساختمان بوزخانا ازدو قسمت تشکیل شده بود 1-استخر یاحوضچه که برای درست کردن یخ ازآن استفاده می کردند برای  این کار درشب های سرد زمستان استخررا ازآب شرب روستا پر می کردند وچندروز بعدباتبر یخ ها را می شکستند وبه محل نگهداری یامحل اصلی بوزخانا میبردند 2-انباربوزخانا که دردورن زمین گودال بزرگی حفر کرده بودند واز سطح زمین نیز چند متر به صورت گنبد خشتی (خشت خام ) ساخته شده بود وبرای نگهداری یخ بدون امکانات سرد کننده امروزی خیلی ایده آل بود خدا رحمت کند یک نفر بنام مبعلی (محبعلی )مسول حفاظت وتحویل یخ بود یادش  بخیر بنده چندین بار که خیلی کوچک بودم بامادر بزرگ مرحومم تابستان برای گرفتن یخ به آنجارفته بودم  

××××××××××××××××

جامعه شناسی شهری زنجان

زنجان از قدیم شش دروازه داشت که در نقاط مختلف با روی شهر، راه‌های ارتباطی این شهر و بازار آن را به شهرهای دیگر وصل می‌کرد و این شش دروازه زنجان عبارت بودند از: دروازه قزوین (یا دروازه شرقی زنجان) و دروازه جنوبی شهر و یا دروازه گروس و یا دروازه کردستان آن که بعدا مردم به آن دروازه قلتوق می‌گفتند (نام یک آبادی جنوبی زنجان) و یا دروازه غربی شهر و یا دروازه تبریز آن در غرب ناحیه بازار بود و نیز دروازه همدان در جنوب غربی زنجان و در پشت مسجدیری پایین زنجان  بود و یا دروازه ارک و یا دروازه اردبیل آن در شمال غربی شهر و نیز دروازه رشت در ناحیه شمالی زنجان بود که منابع تاریخی دوره زندیه از این شش دروازه به سه دروازه آن اشاره کرده‌اند و از جمله در کتاب دارالعرفان خمسه به دروازه‌های قزوین و دروازه تبریز و دروازه کردستان یا گروس در چند جا اشاره شده است و چون حاکم زنجان در دوره زندیه یعنی ذوالفقار خان افشار از قریه قلتوق زنجان بود لذا دروازه کردستان را به خاطر وی به نام دروازه قلتوق می‌نامیدند و به همین دلیل کتاب خاطرات ناصرالدین شاه هم در صفحه 276 خود ذکر می‌کند که از قریه قلتوق که مسقط‌الراس ذوالفقارخان اسعد‌الدوله بود یخ به زنجان می‌آوردند

 حضرت حجه الاسلام حاج شیخ مهدی عباسی

جناب حاج آقا عباسی یکی از روحانیون صالح و اعلم و  بسیار زحمتکش روستای قلتوق می باشند  که سالیان طولانی  برای وعظ و بیان احکام دین و قرآن دوشادوش  مردم روستا زندگی  نموده اند و مسجد روستای قلتوق که همچون نگینی درخشان در آن تلالو میکند نتیجه زحمات شبانه روزی ایشان می باشد  که شبانه روز زندگی خود را وقف این مسجد نموده اند و همچنان با آنکه تقریبا  به دوران پربرکت پیری قدم گذاشته اند هنوز هم از فرصت ها برای تکمیل و توسعه آن استفاده می نمایند  خداوند عمر باعزت و پاداش اخروی به ایشان عطا فرماید .  

××××××××××××××××

با تشکر فراوان از  جناب آقای رضوی که مطلب زیر را ارسال نموده اند:

با سلام. می خواستم راجع به هنر پارچه بافی مطلبی را خدمتتان عرض کنم. هنر پارچه بافی از جمله هنرهایی است  که در روستای قلتوق رایج بود و به آن پارچه وطنی می گفتند که از نخ پنبه تهیه می شد، بافندگان آن از جمله مشهدی خیراله خاتمی و آقای مشهدی شعبان بودند که در محله ای به نام  آق یال زندگی می کردند.از موارد استفاده این پارچه این بود که  در زمستان بر روی کرسی پهن می کردند و برای گرم کردن منزل از ان استفاده می کردند.

××××××××××××××××

تصاویری از پارچه های بافته شده در روستای قلتوق (توسط مرحوم مشهدی شعبان در حدود پنجاه سال قبل بافته شده است)با تشکراز صاحب این پارچه ها که با ما  همکاری نموده است  جلال

 

قلتوقی
یک استکان چای داغ مهمان منی ....چای رفاقت ما همیشه تازه دم است.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :