آنا یوردوم قلتوق
نویسنده: قلتوقی - ٢۳ آبان ۱۳٩۱

فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست
سجاده ی زر دوز که محراب دعا نیست


گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ای دوست کجا نیست
از شدّت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد! ابداً قصد ریا نیست!
از کمّیّت کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
یک ذره فقط کندتر از سرعت نور است
هر رکعت من حائز عنوان جهانی­ست...
این سجده سهو است و یا رکعت آخر؟
چندیست که این حافظه در خدمت ما نیست
ای دلبر من تا غم وام است و تورّم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست!
بی دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب مانده جدا نیست
هر سکّه که دادند دو تا سکّه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی­ست ربا نیست
از بس که پی نیم وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست صفا نیست
گویند که گنجی ست به هر سجده، بیایید!
من رفتم و پیدا نشد ای دوست، نیا! نیست...
به به! چه نمازی­ست همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست...

قلتوقی
یک استکان چای داغ مهمان منی ....چای رفاقت ما همیشه تازه دم است.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :