حکیم هیدجی دن بیر غزل+ اونون وصیت نامه سی

گؤگلوم توتولوبدور بیری یوخ، دیل بیلن اولسون (دلم گرفته و کسی نیست حرف دلم را بفهمد )

آچ بو قاپینی، منزیله شاید گلن اولسون(درب را باز بگذار که شاید کسی بیاید )


بس آغلادیم اولدو جگریم قان یئتیر آللاه(از بس گریه کردم جگرم خونین شد خدایا برسان)

بیر کس گؤزومون یاشینی اوزدن سیلن اولسون(کسی را که اشکهایم را ازصورتم پاک کند)

یولداش منه چوخ دور دولانیم عالمی شاید(دوست زیاد پیدا می شود اگر جهان را بگردم)

بیر کیمسه تاپیم دردیمه درمان قیلان اولسون(اما میخواهم کسی را پیداکنم که درددلم را چاره نماید)

اوخ هر نه ایتی اولسا، گمان ائیله‌مه شخصین(تیر کمان هر اندازه هم که برنده باشد گمان مبر )

دونیاده شماتت کیمی باغرین دلن اولسون(که به اندازه شماتت دل انسان را زخمی کند)

 الله بو شهین بختی دونوب ، تختی دولانسین(خدایا بخت این شاه برگردد - ناصرالدین شاه - و تختش سرنگون شود)

 مشکل بونون عهدینده دوداغی گولن اولسون(بسیار سخت است که در روزگار وی لب کسی خندان شود)

ای مایه‌سی آز، چوخ ائله­مه ناله و فریاد(ای شخص ناتوان و پردرد ،زیاد ناله و زاری مکن)

سن دردیوی دئ، بلکه دواسین بیلن اولسون(دردت را بگو شاید کسی درمانش را بداند)

 

محمد حکیم هیدجی از بزرگان فلسفه و از حکماء و از عرفای نامدار ایران است. او در هیدج از توابع زنجان در سال ۱۲۷۰ هجری قمری به دنیا آمد.

حکیم هیدجی در حوزه هیدج و قزوین تحصیل کرد. او مدتی در مدرسه معصومیه درس خواند و بعد به قزوین و تهران رفت و تا آخر عمر در مدرسه سید نصرالدین اقامت گزید. حکیم هیدجی جامع علوم معقول و معلوم بوده است. او فقه و اصول را نزد مرحوم آشتیانی خوانده‌است.

در آخر دیوان حکیم هیدجی که بیانگر حالات عرفانی اوست وصیّت‌نامه او آورده شده است. او پس از حمد خداوند و شهادت و تقسیم اثاثیّه و کتابهای خود چنین گفته: از رفقا تقاضا دارم وقتی من مُردم عمامه مرا روی عماری نگذارند، های و هوی لازم نیست، و برای مجلس ختم من موی دماغ کسی نشوند زیرا که عمر من در این جهان (مادی) ختم شده و عمل من خاتمه یافته است. دوستان من خوش باشند زیرا من از زندان طبیعت (این جهان مادی) خلاص (می‌شوم) و به سوی مطلوب خود (خداوند) می‌روم و عمر جاودان می‌یابم... دوست داشتم پولی داشتم و به رفقا می‌دادم که در شب رحلت من مجلس سوری تهیّه کرده و سروری فراهم آورند، زیرا که آن شب، شب وصال (و رسیدن) من (به خداوند) است.... هیدجی عارف هنگام شب وفات خود همه طلاّّب مدرسه منیریّه، را جمع می‌کند و به آنها نصیحت و اندرز می‌دهد و به اخلاق اسلامی دعوت می‌نماید. هیدجی نماز صبح خود را در اول فجر صادق می‌خواند و بعد از ساعتی در سال ۱۳۱۴ش در تهران در سن 84 سالگی وفات می‌کند.